تجربه گرافی

تجربه نگاشت ها

تجربه گرافی

تجربه نگاشت ها

ترجمه کتاب ترجمه مقاله ترجمه

ماجرای فروشگاه زنجیره ای

چهارشنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۳، ۰۱:۱۶ ق.ظ


امشب به یه فروشگاه زنجیره ای رفته بودیم و بعد ازینکه خرید ها تمام شد و در راه پارکینگ بودیم بابا توی فاکتور متوجه شد یک لیف کره ای مارک نمیدنم چی چی ( فرضا شونگ شانگ ) به قیمت 13500 تومان یکی از اقلام خریداری شده است.

بعد از کمی تعجب ، کاشف به عمل آمدیم که یک لیف که روی برچسب اون در فروشگاه قیمت 25000ریال درج شده بود در فاکتور با این قیمت اینطوری درج شده ، خلاصه پیش امور مشتریان رفتیم و گفتیم لطفا این جنس را مرجوع کنید که

تن ما به لیف 13500 تومنی کره ای سازگار نیست و همان سفیداب و سنگ پا برایمان غنیمت است !

متصدی امور مشتریان گفت چنین چیزی امکان نداره و حتما ما اشتباه دیده ایم و من هم به ضرس قاطع گفتم نخیر قیمتش بدون شک این نبود !

خلاصه آن بنده خدا گفت اگه رفتیم و دیدیم قیمت درست بود چی؟؟؟؟ من هم گفتم بریم ببینیم

بعد متصدی سوپروایزر بخش مواد بهداشتی رو صدا زد که جوانکی بود خوش تیپ و مودب. با جوانک رفتیم در قفسه مربوطه و دیدیم بلـــــــه قیمت همان 2500 تومان درج شده ، آن بنده خدا هم دستپاچه شد و گفت حق با شماست حالا می خواید مرجوع کنید ؟ منم گفتم بله دیگه

در راه برگشت به سمت امور مشتریان بودیم که از جوانک پرسیدم اگر چنین مرجوع هایی اتفاق بیفته برای شما بد میشه؟ گفت اگر اشتباه از مشتری باشه نه ولی در چنین مواقعی آره مارو اذیت می کنن

من هم تحت تاثیر سری برنامه های ارزشی کلید اسرار ! گفتم خب عیبی نداره می خوای من بگم لیف ها روی یک قفسه اشتباهی بود که لیبل دیگه ای داشت شاید هم قفسه خود اون لیف ها قیمتش درست بود.

جوانک چشمش برقی زد و گفت واقعا میگی؟ گفتم آره چرا که نه (البته دقیقا با وجدانم مشغول جدال بودم که این دروغ واره من تکلیفش چی میشه )

وقتی پیش متصدی رفتیم من گفتم لیبل 2500 تومن بود ولی شاید روی قفسه اشتباهی بوده ، متصدی هم که قبلش کلی با بابا حرف زده بود که آره ما ازین اشتباه ها نمی کنیم ! و غیره گفت بله دیگه اگه مشتری ها جابجا نکنن جنس ها رو ازین اتفاق ها نمیفته !

جوانک موقعی که  این جمله توسط متصدی ادا شد سرخ شد ، نمی دونم از خجالتش بود یا از ترسش که من بگم نه آقا مشتری کدومه حواستون به کارتون باشه !

خلاصه وقتی ماجرا تموم شد بسیار بسیار ازم تشکر کرد و من دوباره مثل انتهای هر قسمت سریال ارزشی کلید اسرار یک لبخند ملیح تحویلش دادم !

جالب اینجا بود که بابا بعد از فهمیدن داستان گفت ای بابا خب باید میگفتی و اینا ولی من گفتم نه اونم جوون بود مثل من بالاخره یه اشتباهی کرد ، الان من هوای اونو داشتم پس فردا شاید یه اتفاقی افتاد و اون به یاد همچین روزی افتاد و از اشتباه سهوی دیگری چشم پوشید.

به طورکلی دنیا و کائنات مثل یک زنجیره به هم وصل هستن ، در این عالم با این همه وسعت و بزرگی نمی شه حتی لحظه ای بود ولی بیی خیال و سرسری گذروند. شاید یک روز برایت از به دنیا اومدن فرزند دلبندی خبر بیاورند و روزی دیگر در گوشت خبر بیماری لاعلاج عزیزی را زمزمه کنند.

اونچه که مهمه اینه که تلقی و تصور ما از این دنیا به عنوان یک محل قرار و ماندگاری نباشه.

حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) روزگاری در نامه ای به فرزند رشید و خوش سیمایش از این حقیقت بسیار روشن با تعابیری شگفت انگیز پرده برداشته ، حضرتش فرمود :

به یقین بدان که تو به همه آرزوهاى خود نخواهى رسید، و تا زمان مرگ بیشتر زندگى نخواهى کرد، و بر راه کسى مى‏روى که پیش از تو مى‏رفت، پس در به دست آوردن دنیا آرام باش، و در مصرف آنچه به دست آوردى نیکو عمل کن، زیرا چه بسا تلاش بى اندازه براى دنیا که به تاراج رفتن اموال کشانده شد. پس هر تلاشگرى به روزى دلخواه نخواهد رسید، و هر مدارا کننده ‏اى محروم نخواهد شد. نفس خود را از هر گونه پستى باز دار، هر چند تو را به اهدافت رساند، زیرا نمى‏توانى به اندازه آبرویى که از دست مى‏دهى بهایى به دست آورى ...

اگرچه ما از این جملات به قدر فهم و درک خودمون بهره می بریم اما نکته مهم اینه که تلاش کنیم در این عالم هستی جایگاه خودمون رو پیدا کنیم و فارغ از تمامی اشتباهات و خطاها و گام های غلطی که گاه به گاه بر میداریم ، در مسیر حرکت به سمت عبودیت حرکت کنیم.


 این جملات شهید چمران رو هم بخونید :


خدایا نمی دانم هدف من از زندگی چیست

عالم ومافیها مرا راضی نمی کند

اگر چه بیش از دیگران می دوم

کار می کنم.

ولی نتیجه آن مرا خشنود نمی کند .

فقط به عنوان وظیفه قدم به پیش می گذارم

ودر کشمکش حیات شرکت می کنم

ودر این راه انتظار نتیجه ای ندارم .

خستگی برایم بی معنا شده است

بی خوابی عادی ومعمولی است

در زیر بار غم واندوه گویی چون کوه استوار شده ام .

هر کجا برسد می خوابم

هر وقت اقتضا کند بر می خیزم .

هر چه پیش آید می خورم .

چه ساعتهای دراز که بر سر تپه های دانشگاه برکلی به خاک خفتم ...

چه نیمه های شب که مانند ولگردان تا سپیده صبح بر روی تپه ها وجاده های متروک قدم زده ام!

چه روز های درازی که با گرسنگی به سر اورده ام

درویشم "

در وادی انسانیت سر گردانم وشاید از انسانیت خارج شده ام .

چون احساس و آرزویی مانند دیگر انسانها ندارم وتنها آرزویم تو هستی




موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۶/۱۹

نظرات  (۱۱)

کار اشتباهی کردی به نظر من

به هر حال

نظر شخصی من اینه که توی نوشته هات به مقداری (کمیتأ و کیفیتأ) بنویس که توی عالم واقعیت اگر بودی حرف می زدی. (جمله ی ضاغارتی شد!)

منظورم اینه که اگه با من هم حرف می زدی و این ماجرا رو تعریف می کردی آخرش حدیث می گفتی و جملات شهید چمران؟!

خلاصه فکر نکن چون دنیای مجازیه می تونی قواعدو بشکونی

نظر شخصیمه البته

پاسخ:
سلام
از لطفتون خیلی ممنونم
واقعیت اینه که اینجا رو باز نکردم تا خاطرات روزانه ام رو درش بنویسم
در اینجا دغدغه هام رو می نویسم تا روزی دیگه برگردم و بهشون سر بزنم و ببینم اون روز در کجای مسیر قرار دارم
و الا تعریف کردن ماجرا های روزمره زندگی در محیط وب به خودی خود برام جذابیتی نداره
۱۹ شهریور ۹۳ ، ۱۱:۰۵ کــــلــوخ کلوخ
الان شما دو تا بال داری!!! هوا چطوره اون بالا؟؟؟؟ :)
برخلاف دوست بالاسری ! اتفاقن کار درستی کردی ؛الگوی رفتار ما رحمة للعالمینه نه قوانین وضع شده ی بشرامروزی
پاسخ:
سلام
ممنونم
خوبه لااقل شما هم دردی می کنید !

چه بدفهمی عجیبی!

من گفتم خاطرات روزانه بنویسید؟!!

من گفتم به اندازه ای که در عالم واقع حرف می زنید و بهتون اجازه می دن حرف بزنید حرف بزنید

گفتم کسی به شما اجازه نمی ده براش منبر برید، پس اینجا هم نرید

اگر هم می خواهید  در آینده بدانید که چه فکرهایی می کردید، بسم الله، دفترچه خاطرات را برای همین گذاشته اند

اما اینجا مخاطب دارید و باید ملاحظه اش را بکنید

---

راستی به نظر من: کار جامعه، کار نظم است و با عدل پیش می رود، نه تفضل و بخشش

وگرنه حتما رابین هود را هم باید قهرمان "رحمۀ للعالمینی" بدانیم...

پاسخ:
چه زبان تند و تیزی !

از لطفتون ممنونم

این نوع نگاه هم جالب است

خب تفاوت دنیای مجازی با عالم واقع همینه دیگه ، در دنیای بیرون اگر برخی حرف ها را بزنی و دغدغه هایت را مطرح کنی از همین برچسب ها می خوری که فلانی منبر می رود و برو ببین زندگی خودش چجوریه و دیگران رو نصیحت می کنه و الی آخر
ولی اینجا محدودیت کمتر است ، آدم ها راحت تر حرف هاشون رو بهم می زنن و این ارزشمنده

در مورد دفترچه خاطرات هم عرض کنم به خدمت شما که دفترچه خاطرات یک جنبه شخصی داره و کارکردش به این منظور با جایی مثل وبلاگ متفاوته. در وبلاگ در معرض نقد هستی ، در معرض نظر هستی ولی خب دفترچه خاطرات خیلی از چیز ها رو نشان آدم نمی دهد.

در مورد قسمت آخر هم ، در این صورت بعضی از چشم پوشی هایی که در سیره ائمه بزرگوار دیده می شود را چگونه توجیه کنیم؟ نظم و عدل بسیار خوبه اما در جایی که با لبخند میشه امور را اصلاح کرد نیازی به قداره کشی نیست اصولا !
۱۹ شهریور ۹۳ ، ۱۳:۵۲ تاریخ جهان و تقویم تاریخ
اگر من بودم حتما کار شما رو میکردم .....

اگر یک فروشنده آلمانی بود حتما چنین اشتباهی نمیکرد تا من مجبور شوم خطای اون رو به گردن بگیرم .... 

به هر حال .... اینجا ایران هست و فرهنگ ما این هست که هوای همدیگر رو اگر هم خلافی کرده باشیم ؛ نگه داریم ....
پاسخ:
سلام
چه قضاوت جالبی
البته اجباری نبود که من اشتباه جوانک رو گردن بگیرم ، از طرف دیگه به نظرم اون خلاف نکرده بود ، کما اینکه اگر احساس می کردم این کار تعمدا و به قصد کلاه گذاشتن سر مشتری انجام شده نه تنها همچین کاری نمی کردم بلکه بر حسب وظیفه به اداره بازرگانی از طریق تلفن گزارش می دادم.
بلکه از نوع برخورد و شرمندگی بنده خدا این استنباط برای من ایجاد شد که این اتفاق سهوا افتاده و چه من چشم پوشی کنم و چه نکنم اون ازین به بعد حواسش رو بیشتر جمع می کنه ، کما اینکه وقتی داشتیم به سمت صندوق می رفتیم به یکی از کارگر ها گفت فلانی برو همه لیبل ها رو چک کن ببین مورد دیگه اشتباه نزده باشیم.
۱۹ شهریور ۹۳ ، ۱۷:۳۳ تاریخ جهان و تقویم تاریخ
به هر حال .... اینجا ایران هست و فرهنگ ما این هست که هوای همدیگر رو اگر هم خلافی کرده باشیم ؛ نگه داریم ....

البته نظر بنده حمل بر تعمد نبود و فکر می کنم اگر به جای واژه " خلافی " از "   اشتباهی " استفاده می کردم می توانست بهتر از این مقصود من را نشان دهد .....

ممنون ..........
پاسخ:
بله بله متشکرم
۲۰ شهریور ۹۳ ، ۰۸:۲۷ محمد شورگشتی
سلام رفیق! عکسات خیلی قشنگه موفق باشین.
و تشکر از حضور واظهار لطفتان.
۲۰ شهریور ۹۳ ، ۱۱:۳۱ کــــلــوخ کلوخ
درجواب دادا احمد!!
اینکه می گیداگر پیش شما بود حدیث و آیه می خوند ؛درسته! قطعن اینطور حرف نمی زد ،‌اما حق داره کنار نوشته ی خودش واسه دل خودش حدیث و آیه بنویسه!  مثل این می مونه که شما دلت بخاد کنار نوشته ات یه بیت شعر بنویسی.
ضمنن!!! راز پهلوانی دو چیز است:
محبت وجوانمردی...
اینکه بخایم راه بیافتیم توخیابون مردم و بر عدل نظم اینور اونور کنیم درست نیست!باید جامعه از درون بپذیره تا تبعیت کنه و منظم باشه...فرق مدینه فاضله ی رسول الله با مدینه ی غیر فاضله ما در همینه!!
به رابین هود  هم خدا نظر کرده که اسمش به جوانمردی مونده.. 
خاهشن دچارکج فهمی نشید!!!!
۲۱ شهریور ۹۳ ، ۱۶:۵۲ سید احمد برقعی

می خواستم عذرخواهی کنم بابت عُنُق بودن این چند روزم...

اما ...

راز محبت و جوانمردی همان عدل است

عدل، یعنی حقوق همه را در نظر بگیری، حقوق همه، از جمله خودت را ، نه فقط یک جوانک .

چه بسیار دیده ایم که افراد از این گونه لطفها(به خیال خودشان) کرده اند و بعد که احساس کرده اند جامعه هیچکدام از لطفهایشان را جواب نداده، به طور کل، از لطف کردن پشیمان شده اند.

پس به خاطر خودمان، به خاطر دیگران، به خاطر خود آن جوانک، خوب است که بی جا لطف نکنیم.

----

البته من در این مصداق خاص هیچ نظری نمی دهم. و اگر حکمی کرده ام عذر می خواهم

اما در مورد کبرای "عدل" کوتاه نمی آیم

---

اگر گاهی زبانم تند و تیز شد، عذر

پاسخ:
سلام سید جان شما هر طوری باشی ما شما را بسیار دوست می داریم
 سلام
با یه التماس دعای ویژه به روزیم...
یاعلی
http://shiehblog.blog.ir/
۲۲ شهریور ۹۳ ، ۱۱:۱۳ کــــلــوخ کلوخ
عاملنا به فضلک و لا تعاملنا به عدلک یا کریم
۲۴ شهریور ۹۳ ، ۰۰:۴۲ دلتنگ گل نرگس
سلام.
عجب دوستان این پست تند بودن.
به من چه؟؟؟!!!
به روزم با مطلب من و استرس کنکور!😭

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی