تجربه گرافی

تجربه نگاشت ها

تجربه گرافی

تجربه نگاشت ها

ترجمه کتاب ترجمه مقاله ترجمه

مَسکن غربت

شنبه, ۲۶ مهر ۱۳۹۳، ۰۷:۴۸ ب.ظ


هفته ای که گذشت یک هفته بسیار پر استرس برام بود ، تصور کنید از سرکار به خونه بر می گردید که متوجه می شید چند نفر اومدن و خونه شما رو اشغال کردن و میگن این خونه مال ماست اینم سندش !

به طور خلاصه این اتفاقی بود که هفته گذشته برای من افتاد ، هوا تازه تاریک شده بود و من ساختمان مرکزی دانشگاه بودم که

 یکی از هم اتاقی هام تلفنی بهم گفت امیررضا زود خودتو برسون که مشکلی پیش اومده ، - آخه چه مشکلی؟ - برامون جایگزین فرستادن !

بعد ازین که سریع خودمو به اتاق رسوندم دیدم بله ، دو تا دانشجوی ارشد اومدن و میگن اتاق به اسم ما ثبت شده و ما ساکنین جدید این اتاق هستیم و دو نفر از شما باید برن یه اتاق دیگه !  بعد از مقداری هاج و واج موندن متوجه شدیم که بخاطر تاخیر دو تا از بچه ها در ارائه فیش پرداختی خوابگاه به سرپرستی این مشکل به وجود اومده.

فردای اون روز بچه ها به اداره خوابگاه ها رفتند اما کاری از پیش نبردن و اصرار که باید حتما به اتاق تعیین شده برن ! واقعا دیگه به مرز استیصال رسیده بودیم و دستمون به جایی بند نبود. تو این گیر و دار بخاطر فشار های عصبی که می کشیدم مریض شدم اون هم از نوع بسیار شدیدش ! و واقعا دیگه نمی دونستیم باید چیکار کنیم و پیش کی بریم.

و این ماجرا گذشت و ما با هم اتاقی های جدید مجموعا 6 نفری اوقات رو گذروندیم تا امروز صبح ، صبح با بچه ها به جاهای مختلف دانشگاه سر زدیم و الحمد لله تونستیم اسم بچه های خودمون رو برگردونیم به اتاق و اون دوتا دوست ارشدی هم تا یکی دو روز دیگه که اتاقی براشون پیدا بشه مهمان ما هستند. 



اما غرض از نقل این داستان این بود که من فهمیدم خیلی از اوقات ما به سادگی فراموش می کنیم که خداوند چه نعمت هایی به ما داده که اصلا به چشم نمیان ، نعمت هایی که جز در نبودنشون فهمیده نمیشن و جز با نقصانشون درک نمیشن. سرپناه و مسکن یکی از این نعمت هاست. من وقتی این مسئله رو با گوشت و پوست و استخونم درک کردم که این نعمت چند روزی از من گرفته شد ، وقتی در غربت یک اتاق داری که همه آرامش و امنیتت اونجاست و این آرامش ازت گرفته میشه تازه می فهمی چقدر جریان آرامش در زندگی جاریه و نبودنش چقدر آسیب زاست.




از اون مهم تر وقتی حالا به این مسئله نگاه می کنم یاد غربت عظیمی میفتم که بعدش مثل امروز ما رهایی نبود ، بعدش اسارت بود ، فارغ از هر تکلفی فقط میشه گفت لا یوم کیومک یا ابا عبد الله...

این هفته بخاطر عقب افتادگی های درسی و بعضی مشغله ها خیلی درگیرم اما دوست دارم چند جمله از حال و هوای این روزهای دانشگاه هم براتون بگم. این روزها نسیم ماه محرم نم نمک در فضای دانشگاه می پیچه ، کم کم همه جا سیاه پوش عزای حسین میشه و بساط روضه و هیئت برپا میشه و پرچم اباعبدالله دوباره توی هرگوشه دانشگاه به اهتزاز در میاد ، پرچم آقای کریم و بزرگواری که هر چه داریم از برکت خون وجود مبارکشه ، اگر امروز با آرامش و فراغ بال داریم درس می خونیم از برکت خون هاییه که به نام یا حسین و یا زهرا و به عشق وصال خدا بر روی خاک سرزمینی همچون کربلا به زمین ریخته شده ، پس حتی اگه گاهی ازین جاده منحرف می شیم باید توی اولین دور برگردون برگردیم و راه خطا رو تا آخرش طی نکنیم.



عرق کهنه شیراز مرا مست نکرد ، چایی روضه ارباب زمین گیرم کرد



السلام علیک یا اباعبدالله ، و علی الارواح التی حلت بفنائک، علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار

نظرات  (۳)

۲۷ مهر ۹۳ ، ۰۷:۵۱ تاریخ جهان و تقویم تاریخ
.... ما به سادگی فراموش می کنیم که خداوند چه نعمت هایی به ما داده که اصلا به چشم نمیان ، نعمت هایی که جز در نبودنشون فهمیده نمیشن و جز با نقصانشون درک نمیشن ...

دقیقا ...
یابن الحسن(عج)
قربان چشم سرخ شما،میکشی مرا
باران گرفته است اگر،های های توست
۲۹ مهر ۹۳ ، ۲۲:۲۷ دلتنگ گل نرگس
سلام.
از این همه ذوق تون به وجد میام.عکساى قشنگیه!
خب خداروشکر که مشکلتون حل شد.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی